تبليغاتX
سپنتا
سه شنبه نهم مهر 1387 8:17
دو فنجان ِ چینی روشن

پُر از قهوه ی قَجَر

لطفن!



و تیک می زنی کنار تَمَنّا

کوک می شوی به ساعت میخک

و می خزی مثل بچّه ی آدم

توی چاک نورَس ِ گندم

 
نوشته شده توسط سامان سپنتا  | لینک ثابت |

چهارشنبه سوم مهر 1387 9:32

 

 

 

(برای عزت بهمنی و اصالت اندوه اش)

 

 



دندان به گردن باد ، بسته ای

به دلت

شال

و پیچیده ای لای لِنگ حواصیل...


 

رودابه همین جاست

زیر همین خاک جُعَلّق

توی سَرهای نِشا شُده بر تن ِ قندیل

 


مردآویج ِ منجمد!

تَرَک بردار و بزن به دامن دُرناهایی

که منقارشان

سَمت نارس سیب را

کوک می کند.

نوشته شده توسط سامان سپنتا  | لینک ثابت |

جمعه بیست و نهم شهریور 1387 17:53





گنجشک یائسه می کوچد

به کوچه ی خرزَهره ای

که میوه ی بُن بست می دهد

و دست های بریده ی روزنامه

گردن آویز ِ گُرازی

که کفش های کتان هزار ابر ِ نیامده را

چکمه کرده است



کبوتران کَت بسته

در هزاره ی گیلاس

گندیده تر از تابوت های قَی زده در چشم مرده شو خانه



کجای باغی؟

که با دو شبه قارّه اطراف سرت

نمی دانی

مورچه هر کجا باشد

بچه ی ناف زمین است.






 
نوشته شده توسط سامان سپنتا  | لینک ثابت |