سپنتا
دو فنجان ِ چینی روشن
پُر از قهوه ی قَجَر
لطفن!
و تیک می زنی کنار تَمَنّا
کوک می شوی به ساعت میخک
و می خزی مثل بچّه ی آدم
توی چاک نورَس ِ گندم
پُر از قهوه ی قَجَر
لطفن!
و تیک می زنی کنار تَمَنّا
کوک می شوی به ساعت میخک
و می خزی مثل بچّه ی آدم
توی چاک نورَس ِ گندم
نوشته شده توسط سامان سپنتا
| لینک ثابت |
(برای
عزت بهمنی و اصالت اندوه اش)
دندان به گردن باد ، بسته ای
به دلت
شال
و پیچیده ای لای لِنگ حواصیل...
رودابه همین جاست
زیر همین خاک جُعَلّق
توی سَرهای نِشا شُده بر تن ِ قندیل
مردآویج ِ منجمد!
تَرَک بردار و بزن به دامن دُرناهایی
که منقارشان
سَمت نارس سیب را
کوک می کند.
نوشته شده توسط سامان سپنتا
| لینک ثابت |
گنجشک یائسه می کوچد
به کوچه ی خرزَهره ای
که میوه ی بُن بست می دهد
و دست های بریده ی روزنامه
گردن آویز ِ گُرازی
که کفش های کتان هزار ابر ِ نیامده را
چکمه کرده است
کبوتران کَت بسته
در هزاره ی گیلاس
گندیده تر از تابوت های قَی زده در چشم مرده شو خانه
کجای باغی؟
که با دو شبه قارّه اطراف سرت
نمی دانی
مورچه هر کجا باشد
بچه ی ناف زمین است.
نوشته شده توسط سامان سپنتا
| لینک ثابت |

