سپنتا
مجنون ِ بیدهای شانه داده به باد!
طعم گس فقر
در خیال خرمالوست
در نگاه انار
که پلک نیم شکفته اش
کال مانده بر درخت دلم
لای این همه سامان بی سر و گیس
دنبال چه می گردی؟
مجنون ِ بیدهای شانه داده به باد!
کودکی ام
پی یافتن شانه ای
که به گیس دلت بکشم
در خیال انار
گم شده است.
طعم گس فقر
در خیال خرمالوست
در نگاه انار
که پلک نیم شکفته اش
کال مانده بر درخت دلم
لای این همه سامان بی سر و گیس
دنبال چه می گردی؟
مجنون ِ بیدهای شانه داده به باد!
کودکی ام
پی یافتن شانه ای
که به گیس دلت بکشم
در خیال انار
گم شده است.
نوشته شده توسط سامان سپنتا
| لینک ثابت |
دو فنجان ِ چینی روشن
پُر از قهوه ی قَجَر
لطفن!
و تیک می زنی کنار تَمَنّا
کوک می شوی به ساعت میخک
و می خزی مثل بچّه ی آدم
توی چاک نورَس ِ گندم
پُر از قهوه ی قَجَر
لطفن!
و تیک می زنی کنار تَمَنّا
کوک می شوی به ساعت میخک
و می خزی مثل بچّه ی آدم
توی چاک نورَس ِ گندم
نوشته شده توسط سامان سپنتا
| لینک ثابت |
(برای
عزت بهمنی و اصالت اندوه اش)
دندان به گردن باد ، بسته ای
به دلت
شال
و پیچیده ای لای لِنگ حواصیل...
رودابه همین جاست
زیر همین خاک جُعَلّق
توی سَرهای نِشا شُده بر تن ِ قندیل
مردآویج ِ منجمد!
تَرَک بردار و بزن به دامن دُرناهایی
که منقارشان
سَمت نارس سیب را
کوک می کند.
نوشته شده توسط سامان سپنتا
| لینک ثابت |
