سپنتا
گنجشک یائسه می کوچد
به کوچه ی خرزَهره ای
که میوه ی بُن بست می دهد
و دست های بریده ی روزنامه
گردن آویز ِ گُرازی
که کفش های کتان هزار ابر ِ نیامده را
چکمه کرده است
کبوتران کَت بسته
در هزاره ی گیلاس
گندیده تر از تابوت های قَی زده در چشم مرده شو خانه
کجای باغی؟
که با دو شبه قارّه اطراف سرت
نمی دانی
مورچه هر کجا باشد
بچه ی ناف زمین است.
نوشته شده توسط سامان سپنتا
| لینک ثابت |

